وقتی دختر و پسری با یکدیگر آشنا میشوند، ممکن است یکی از اهداف آنها این باشد که در نهایت با یکدیگر ازدواج کنند. هر یک از این دو نفر معمولاً معیارها، خواستهها و اهدافی برای انتخاب همسر آینده خود دارند و بر همین اساس، در دوران آشنایی سوالاتی را از طرف مقابل میپرسند.
از طرف دیگر، رویکردهای مختلف روانشناسی نیز با توجه به نظریهها و ساختارهای خود، دیدگاههای مختلفی درباره هدف ازدواج، الگوهای انتخاب همسر و معیارهای یک انتخاب مناسب مطرح کردهاند.
در این مقاله، هدف از ازدواج از دیدگاه روانشناسی، الگوهای انتخاب همسر و مهمترین معیارهای انتخاب همسر مناسب بررسی میشود تا دختر و پسر بتوانند پیش از ازدواج شناخت دقیقتری نسبت به خود و طرف مقابل پیدا کنند.
مدت زمان مطالعه : ۶ دقیقه

ازدواج برای افراد مختلف میتواند اهداف و انگیزههای متفاوتی داشته باشد. شناخت این انگیزهها اهمیت زیادی دارد؛ زیرا گاهی فرد تصور میکند برای یک دلیل مشخص ازدواج میکند، در حالی که ممکن است انگیزههای دیگری نیز در تصمیم او نقش داشته باشند.
طبق نظریه پاراتو درباره هدف و انگیزه ازدواج، تکرار ازدواج در طول نسلهای مختلف باعث شده است که این رفتار به بخشی از الگوهای زندگی انسان تبدیل شود.
از این نگاه، ازدواج مانند برخی رفتارهای دیگر میتواند به دلیل تکرار شدن در طول نسلها و تبدیل شدن به یک الگوی آشنا، همچنان ادامه پیدا کند؛ حتی زمانی که فرد الزاماً نیاز مشخصی برای انجام آن احساس نمیکند.
برتراند راسل در بحث هدف و انگیزه ازدواج، ازدواج و خانواده را از جنبه اقتصادی نیز مورد بررسی قرار میدهد و خانواده را نهادی میداند که بخشی از شکلگیری آن به نیازهای اقتصادی و اجتماعی انسان مربوط بوده است.
از این دیدگاه، انسانها در گذشته دریافتند که زندگی و همکاری در کنار یکدیگر میتواند در زمینههایی مانند دفاع از خود، تأمین نیازها و حتی فعالیتهایی مانند شکار، مزایایی برای آنها داشته باشد.
راسل همچنین خانواده را نهادی میداند که برخلاف مفهوم سنتی «امر مقدس»، دارای زمان و شرایط مشخصی برای شکلگیری و پایان است.
ازدواج را میتوان از جنبههای مختلفی مانند رابطه عاطفی، رابطه زناشویی، همکاری اقتصادی و تشکیل خانواده و بقای نسل بررسی کرد.
برای سنجش کیفیت یک ازدواج، صرفاً طولانی بودن مدت زندگی مشترک معیار مناسبی نیست. ممکن است زوجین سالهای زیادی در کنار یکدیگر زندگی کنند، اما از نظر عاطفی و ارتباطی رضایت مناسبی نداشته باشند.
در مقابل، یکی از موضوعات مهم در بررسی کیفیت زندگی مشترک، انسجام زوجین است؛ یعنی اینکه رابطه عاطفی آنها تا چه اندازه رضایتبخش است، اهداف اقتصادی و زندگی آنها تا چه اندازه با یکدیگر هماهنگ است و هر یک از زوجین تا چه اندازه از رابطه خود رضایت دارند.
در مشاوره پیش از ازدواج، یکی از موضوعاتی که مورد بررسی قرار میگیرد، نحوه انتخاب همسر و انگیزههای زوجین برای ازدواج با یکدیگر است.
افراد ممکن است بر اساس شباهت، تفاوت، نیازهای شخصی یا حتی الگوهای ناخودآگاه به سمت فردی جذب شوند.
در الگوی همسانهمسری، فرد معمولاً همسری را انتخاب میکند که از نظر برخی ویژگیهای اخلاقی، شخصیتی، اجتماعی یا سبک زندگی به خودش شباهت داشته باشد.
برای مثال، اگر فردی بسیار فعال و پرانرژی باشد، ممکن است فردی را انتخاب کند که او نیز سبک زندگی فعال و پرتحرکی داشته باشد.
شباهت میان زوجین میتواند در برخی زمینهها باعث درک بهتر یکدیگر شود، اما میزان این شباهت و حوزههایی که در آن اتفاق میافتد اهمیت زیادی دارد.
در الگوی ناهمسانهمسری، فرد ممکن است به سمت شخصی جذب شود که از نظر ویژگیهای شخصیتی یا سبک زندگی با خودش تفاوت دارد.
برای مثال، ممکن است فردی بسیار فعال و پرانرژی، فردی آرام و کمحرف را برای ازدواج انتخاب کند.
تفاوت میان زوجین لزوماً به معنای نامناسب بودن رابطه نیست؛ اما لازم است مشخص شود که این تفاوتها تا چه اندازه قابل پذیرش هستند و آیا در زندگی مشترک باعث ایجاد تعارض خواهند شد یا خیر.
در انتخاب همسر میتوان دو نوع انتخاب کلی را در نظر گرفت: انتخاب آگاهانه و انتخاب ناآگاهانه.
انتخاب آگاهانه
در انتخاب آگاهانه، فرد تلاش میکند ویژگیهای مختلف طرف مقابل را ببیند و بر اساس مجموعهای از اطلاعات تصمیم بگیرد.
برای مثال، فرد درباره شخصیت، ظاهر، خانواده، شرایط اجتماعی، اهداف و سایر ویژگیهای مهم طرف مقابل شناخت پیدا میکند و سپس تصمیم میگیرد.
انتخاب ناآگاهانه
در انتخاب ناآگاهانه، فرد ممکن است بدون اینکه خودش به طور کامل متوجه باشد، به دلیل برخی الگوهای درونی یا طرحوارهها به سمت فرد خاصی جذب شود.
گاهی فرد به سمت ویژگیهایی جذب میشود که خودش فاقد آنهاست و در طرف مقابل وجود دارد.
این نوع جذب همیشه مشکلزا نیست، اما اگر این جذب بر اساس الگوهای ناسالم شکل گرفته باشد، همان عاملی که در ابتدا باعث جذابیت رابطه شده است، ممکن است در آینده به یکی از عوامل ایجاد تعارض و حتی جدایی تبدیل شود.
به همین دلیل، بررسی انگیزههای انتخاب همسر در مشاوره پیش از ازدواج اهمیت زیادی دارد.
در متنهای مربوط به انتخاب آگاهانه، معمولاً تفاوتهایی میان اولویتهای زنان و مردان مطرح میشود.
در این دیدگاه، مردان ممکن است در مرحله اول بیشتر به ظاهر و جذابیت ظاهری همسر توجه کنند و سپس عواملی مانند شرایط اقتصادی و اجتماعی را در نظر بگیرند.
در مقابل، زنان ممکن است در انتخاب اولیه بیشتر به موقعیت اجتماعی و اقتصادی مرد توجه کنند و پس از آن، ظاهر و جذابیت او را مورد توجه قرار دهند.
البته این موارد را نمیتوان به عنوان یک قانون قطعی درباره تمام زنان و مردان در نظر گرفت. معیارهای انتخاب همسر میتوانند بر اساس شخصیت، فرهنگ، خانواده، تجربههای قبلی و شرایط زندگی هر فرد متفاوت باشند.
در انتخاب شریک زندگی مشترک، علاوه بر علاقه و جذابیت اولیه، برخی شرایط روانشناختی نیز اهمیت دارند.
شناخت این معیارها به دختر و پسر کمک میکند تا هنگام انتخاب همسر، فقط روی ویژگیهای ظاهری یا هیجانات اولیه تمرکز نکنند.
زن و مرد پایههای یک زندگی مشترک هستند و هرچه این پایهها سالمتر باشند، ساختن یک رابطه سالم نیز آسانتر خواهد بود.
یکی از معیارهای مهم در انتخاب همسر مناسب، داشتن تصویر و برداشت نسبتاً مثبت و واقعبینانه از خود است.
فردی که خودپنداره بسیار منفی دارد ممکن است دائماً خود را شکستخورده، بدشانس یا ناتوان ببیند و این نگاه منفی را وارد رابطه و زندگی مشترک خود کند.
البته خودپنداره مثبت به معنای خودشیفتگی یا تصور بیش از اندازه مثبت از خود نیست. فرد باید بتواند هم نقاط قوت و هم نقاط ضعف خود را بشناسد و تصویری واقعبینانه از خودش داشته باشد.
در معیارهای انتخاب همسر مناسب، داشتن برنامه و هدف در زندگی نیز اهمیت دارد.
فرد باید بتواند برای زمان، کار، زندگی شخصی و آینده خود برنامه داشته باشد و صرفاً بدون هدف مشخص زندگی نکند.
برای مثال، فردی که هیچ برنامهای برای زندگی ندارد و بیشتر اوقات خود را بدون هدف مشخص میگذراند، ممکن است در پذیرش مسئولیتهای زندگی مشترک نیز با مشکل مواجه شود.
یکی از معیارهای مهم برای ازدواج، رسیدن به بلوغ اجتماعی است.
بلوغ اجتماعی فقط به سن مربوط نمیشود و ابعاد مختلفی مانند بلوغ فکری، عاطفی، اقتصادی و مسئولیتپذیری را شامل میشود.
ممکن است فرد از نظر جسمی به سن بزرگسالی رسیده باشد، اما هنوز از نظر فکری یا اجتماعی آمادگی لازم برای پذیرش مسئولیتهای زندگی مشترک را نداشته باشد.
هر یک از زوجین باید بتوانند تا حد مناسبی زندگی خود را بدون وابستگی شدید به خانواده مدیریت کنند.
فردی که وابستگی زیادی به خانواده دارد ممکن است در تصمیمهای مهم زندگی مشترک نتواند استقلال کافی داشته باشد و دائماً برای تصمیمگیری به خانواده خود وابسته باشد.
استقلال به معنای قطع ارتباط با خانواده نیست؛ بلکه به این معناست که فرد بتواند در کنار حفظ رابطه با خانواده، مسئولیت تصمیمهای زندگی خود را نیز بر عهده بگیرد.
زندگی مشترک نیازمند انعطافپذیری است. دو نفر ممکن است در بسیاری از موضوعات با یکدیگر تفاوت داشته باشند و لازم است بتوانند در برخی شرایط خود را با یکدیگر هماهنگ کنند.
فردی که در تمام موضوعات فقط نظر خود را درست میداند و حاضر به پذیرش هیچ تغییری نیست، ممکن است در زندگی مشترک با مشکلات بیشتری مواجه شود.
انعطافپذیری به معنای کنار گذاشتن اصول و ارزشهای شخصی نیست؛ بلکه یعنی فرد بتواند در موارد قابل مذاکره، شرایط طرف مقابل را نیز در نظر بگیرد.
هر فرد با توجه به نیازها و اهدافی که دارد ممکن است تصمیم به ازدواج بگیرد.
این نیازها میتوانند شامل نیازهای عاطفی، جنسی، اجتماعی، اقتصادی و موارد دیگر باشند.
مهم است که فرد پیش از ازدواج بداند از زندگی مشترک چه میخواهد و چه انتظاراتی از همسر آینده خود دارد.
گاهی نیازهای دو نفر در کنار یکدیگر قرار میگیرند و گاهی در مقابل هم قرار میگیرند. برای مثال، اگر نیاز فرد به قدرت و کنترل در رابطه بسیار زیاد باشد، ممکن است زندگی مشترک را با مشکل مواجه کند.
یکی دیگر از معیارهای مهم انتخاب همسر مناسب، شناخت خود و شناخت طرف مقابل است.
فرد باید بتواند به سوالاتی مانند موارد زیر پاسخ دهد:
* من چه کسی هستم؟
* ویژگیهای مثبت و منفی من چیست؟
* چه نقاط قوت و ضعفی دارم؟
* چقدر برای ازدواج آمادگی دارم؟
* از همسر آینده خود چه انتظاراتی دارم؟
* چه نیازهایی دارم؟
* آیا ویژگیهای طرف مقابل با نیازها و ارزشهای من هماهنگ است؟
* آیا تفاوتهای ما قابل پذیرش و مدیریت هستند؟
هرچه خودشناسی و شناخت طرف مقابل بیشتر باشد، احتمال اینکه تصمیم ازدواج بر اساس شناخت واقعی شکل بگیرد نیز بیشتر خواهد بود.
گاهی فرد میگوید: «من همسری میخواهم که خوب باشد.»
اما «خوب بودن» میتواند برای افراد مختلف معنای کاملاً متفاوتی داشته باشد.
فرد باید مشخص کند که منظورش از همسر خوب چیست؛ برای مثال مسئولیتپذیر بودن، مهربانی، استقلال، وفاداری، داشتن شغل یا هر ویژگی دیگری.
هرچه معیارها دقیقتر باشند، شناخت طرف مقابل نیز واقعیتر خواهد بود.
گاهی فرد بر اساس یک ویژگی، درباره تمام شخصیت طرف مقابل نتیجهگیری میکند.
برای مثال ممکن است فرد تصور کند چون طرف مقابل از یک خانواده مذهبی است، پس حتماً گزینه مناسبی برای ازدواج است.
در حالی که ازدواج موضوعی چندبعدی است و نمیتوان تنها بر اساس یک ویژگی درباره مناسب بودن یک فرد تصمیم گرفت.
برخی زوجین در دوران آشنایی سوالات کافی از یکدیگر نمیپرسند؛ گاهی به دلیل خجالت و گاهی به این دلیل که میترسند همان سوالها از خودشان پرسیده شود.
شناخت قبل از ازدواج نیازمند گفتوگوی دوطرفه و صادقانه است و بهتر است زوجین درباره موضوعات مهم زندگی آینده خود سوال کنند.
یکی از اشتباهات رایج در انتخاب همسر، نادیده گرفتن رفتارهایی است که فرد از ابتدا با آنها مشکل دارد.
برای مثال، فردی که از سیگار کشیدن خوشش نمیآید ممکن است با خود بگوید: «بعداً او را تغییر میدهم.»
این یکی از باورهای اشتباه در انتخاب همسر است.
ما باید با واقعیت فعلی فرد تصمیم بگیریم، نه با تصویری که از تغییر او در آینده در ذهن خود ساختهایم.
گاهی وابستگی شدید در دوران آشنایی باعث میشود دختر و پسر نتوانند دوری یکدیگر را تحمل کنند.
در نتیجه، زمانی که اختلافی به وجود میآید، یکی از طرفین خیلی سریع و بدون بررسی مسئله تسلیم خواسته طرف مقابل میشود.
سازش در زندگی مشترک لازم است، اما سازش سالم با نادیده گرفتن مداوم نیازها و مرزهای شخصی تفاوت دارد.
گاهی فرد به دلیل یک ویژگی ظاهری یا شرایط خاص طرف مقابل، سایر معیارهای مهم را نادیده میگیرد.
برای مثال ممکن است فرد به دلیل وضعیت مالی خوب طرف مقابل، مشکلات شخصیتی یا رفتاری او را نادیده بگیرد.
ظاهر، شرایط مالی یا هر ویژگی مثبت دیگری تنها بخشی از شخصیت یک فرد است و نباید باعث نادیده گرفتن سایر ابعاد مهم انتخاب شود.
تعهد در زندگی مشترک اهمیت زیادی دارد، اما به تنهایی کافی نیست.
ممکن است دو نفر به یکدیگر متعهد باشند، اما در ارزشها، نیازها، سبک زندگی یا اهداف آینده تفاهم کافی نداشته باشند.
بنابراین برای شکلگیری یک زندگی مشترک سالم، تعهد و تفاهم هر دو اهمیت دارند.
گاهی فرد پیش از ازدواج درباره انتخاب خود تردیدهایی دارد، اما به دلیل علاقه، فشار خانواده یا ترس از دست دادن رابطه، این تردیدها را نادیده میگیرد.
تردیدهای مهم بهتر است بررسی شوند و فرد تلاش کند دلیل واقعی این نگرانیها را پیدا کند.
در چنین شرایطی مشاوره پیش از ازدواج میتواند به فرد کمک کند تا موضوع را از زاویهای متفاوت بررسی کند.
یکی دیگر از باورهای اشتباه این است که فرد تصور کند بعد از ازدواج مشکلات فعلی خودبهخود برطرف خواهند شد.
در حالی که مشکلاتی که پیش از ازدواج وجود دارند، معمولاً با ازدواج ناپدید نمیشوند و ممکن است حتی مشکلات جدیدی نیز به آنها اضافه شود.
به همین دلیل بهتر است مشکلات مهم و اختلافات اساسی پیش از ازدواج بررسی شوند.
یکی از اشتباهات مهم در انتخاب همسر این است که فرد با خود بگوید: «بعد از ازدواج او را تغییر میدهم.»
هر فرد باید با شخصیت، باورها و شرایط فعلی طرف مقابل تصمیم بگیرد؛ نه بر اساس تصویری که امیدوار است او در آینده به آن تبدیل شود.
ممکن است افراد در طول زندگی تغییر کنند، اما تصمیم ازدواج نباید بر اساس انتظار قطعی برای تغییر طرف مقابل گرفته شود.
استفاده از نقشه مغزی
گروه روانشناسی و علوم اعصاب نیک مهر از روشهایی مانند نقشه مغزی نیز استفاده میکند.
بر اساس اطلاعات ارائهشده توسط گروه نیک مهر، این روش میتواند برای بررسی برخی موارد مرتبط با عملکرد مغز، توجه و تمرکز و سایر موارد مورد نظر در فرآیند ارزیابی استفاده شود.
این آیتم با درخواست زوجین قابل اجرا است.
نویسنده : سید مصطفی حسینی ، مدیر گروه روانشناسی و مرکز نوروفیدبک نیک مهر
این مطلب را به اشتراک بگذارید
لطفاً در زیر نظر خود را در خصوص این مقاله بیان و اگر سوالی دارید مطرح نمائید.